« عزيز من! باور كن كه هيچ چيز به قدر صداي خنده‌ي آرام و شادمانه‌ي تو، قدرت سرسختانه و عادلانه كار كردن را  در من نمي‌افزايد،، هيچ چيز هم، چون افسردگي و در خودفرورفتگي تو مرا تحليل نمي‌برد، ضعيف نمي‌كند و از پا نمي‌اندازد. البته من بسيار خجلت زده خواهم شد اگر تصور كني كه اين «منِ» من است كه مي‌خواهد به قيمت نشاط كاذب تو، بر قدرت كار خود بيفزايد و مرد سالارانه ـ همچون بسياري از مردان بيمار خودپرست ـ حتي شادي تو را به خاطر خويش بخواهد. نه ... هرگز چنين تصوّري نخواهي داشت. راهي كه تا اين‌جا در كنار هم آمده‌ايم، خيلي چيزها را يقيناً بر من و تو معلوم كرده است.
پس باز مي‌گويم: آن بزرگترين و پردوام‌ترين خواهش من از توست: مگذار غم، سراسر سرزمين روحت را به تصرف خويش درآورد و جاي كوچكي براي من باقي مگذارد. من به شادي محتاجم و به شادي تو بي شك بيش از شادماني خودم. به خدايم قسم كه مي‌دانم چه دلايل استواري براي افسرده بودن وجود دارد؛ اما اين را نيز به خدايم قسم مي‌دانم كه زندگي، در روزگار ما، در افتادني است خيره‌سرانه و لجوجانه با دلايل استواري كه غم در ركاب خود دارد.غصه، منطق خود را دارد نه؟ عليه منطق غصه حتي اگر منطقي‌ترين منطق‌هاست، آستين‌هايت را بالا بزن!
غم، محصول نوع روابطي است كه در جامعه‌ي شهري ما و در جهان ما وجود دارد، نه؟ عليه محصول، عليه طبيعت و عليه هر چيز كه غم را سلطه‌گرانه و مستبدانه به پيش مي‌راند، برپا باش!
عزيز من! قايق كوچك دل، به دست درياي پهناور اندوه مسپار! لااقل بادباني برافراز، پارويي بزن و بر خلاف جهت باد، تقلايي كن!سخت‌ترين طوفان، مهمان درياست نه صاحب خانه‌ي آن. طوفان را بگذران و بدان كه تن‌سپاري تو به افسردگي، به زيان بچه‌هاي ماست و به زيان همه‌ي بچه‌هاي دنيا.آخر آن‌ها شادي صادقانه را بايد ببينند تا بشناسند ...»

نامه اي به همسرم

نوشته شده توسط حسين | ۱۹ تير ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۶:۴۰ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

[ ۱ ]

www.asiashoping.hamana.com



تمام حقوق متعلق به پارسفا ميباشد