خسته ام ....خسته تر از هرروز...افسردهام..خسته تر و افسرده تر از هر زمان....وتنهايم ...خسته تر و غمگين تر و تنهاتر از هميشه....اين روزها بيكاري بيشترين فشار رابرروحم مي آورد و بروزن آن هر لحظه افزوده مي شود...پي گير بودم كه در آموزشگاه رانندگي به مربي گري مشغول شوم و لي شوربختانه ماشين در اثر ندانم كاري برادر بزرگ همسرم از دست رفت...تصميم گرفتم با ماشين آموزشگاه كار كنم ولي بعضي جاها نياز نداشتند و بعضي كه نياز دارندتنها ماهانه 260 هزارتومان مي دهند براي 10 ساعت كار در روز...البته مي روم چون از بيكاري بهتر است....آنچه كه مرا بيشتر مي آزاردرفتار دوگانه اطرافيان است با من و ديگري....موضوع از اين قرار است كه برادر بزرگتر خانمم پولي را كه بابت ماشين از ما گرفته بودبه فروشنده نداده و به جاي آن چك داده و چك را پر نكرده ،فروشنده هم دستور توقيف ماشين را گرفته وماشين در پاركينگ راهنماييست.....اواين كار بابرادر ديگرش وچند نفر ديگر هم كرده....كارش به بازداشت هم كشيد...آبروي خانواده اش را پيش در وهمسايه برد وبه همه دروغ گفت و از همه پنهان كرد كه چه كرده و چه ميكند...حتي بعد از بيرون آمدن ازبازداشت با پول خانم من باز هم اورا سركار گذاشت و ماشيني را كه قرار بودآنروز عصر به اوبدهدنداد كه هيچ تماسي هم نگرفت..... ولي  با اين همه هيچ كس نميگويد كه چرا چنين كرد؟حتي وقتي خانمش به اواعتراض مي كند ز برادرشان دفاع ميكنند....تمام آن سرزنشها ،چراها،اگرها و توهينها براي من بود و خانواده ام؟! فقط من بايد از پنهانكاري ام شرمسار باشم؟فقط من مبايست نگاههاي سنگين ديگران را تحمل ميكردم و سكوت پيش مي گرفتم؟آن همه نصيحت و پندو اندرز براي من بودوبس؟خاطره گويي باجناقم از همت فراوانش در 40سال پيش فقط براي من بود؟متلك گويي ها وطعنه زدنهاي همسرم فقط سهم من بود؟......از سويي گاهي فكر ميكنم باجناقم به خاطر يك اشتباه(تاآنجاكه من ميدانم يك اشتباه!) هم خود راآواره ديگر شهرها كرد و هم زن وبچه اش را گرفتار ...او كه حتي نماند براي دادن تاوان اشتباهش و فرار رابرقرار ترجيح داد...كسي به او هيچ نگفت؟او پاك است ومبرا از خطاها؟حالاكه نوبت به  اين دو رسيد ديگران همه مقصرند و آن دو بيگناه؟حتي لايق يك چرا پرسيدن هم نيستند؟......فكر كنم علت را بدانم ..به نظرم علت بيكار بودن من است وگرنه من خود را از لحاظ شخصيتي و ادب و معرفت نه تنها كمتر از آن دو نمي دانم بلكه از جهاتي سر ترم!مثلا آنچه كه من از نحوه درست تربيت بچه مي دانم آنها هيچ كدام نمي دانند....نمونه روشنش دختر باجناقم با 20 سال سن سراپا غرور است و نخوت ...بارها در حضور خود من با مادرش طوري سخن گفته كه گويي با كلفتش حرف ميز ند....به هر حال يه نظرم اين بيكاريست كه مرا و ارزش و احترام مرا تا اين حد پايين آورده .......تمام اين شهررا(زنجان را) پياده گز كرده ام وبه كارخانه ها و غيره سرزده ام براي كار،بارها رزومه داده ام ولي همه هيچ بوده است و هر بار دست از پا دراز تر شده ام.....كاري هم اگر در كرج شهر خودم يافت شود همسرم و خانواده اش يك صدا ميگويند :(نه)! راه دوراست يكي اينجا ويكي آنجا سخت است....درست ميگويند ولي به خدا سختر از الان نيست....سرانجام يا شما كاري مناسب مي يابيد يا همسرم منتقل ميشود به كرج...پدرم اين روزها كاري را برايم يافته چون اينها موقعيت مرا درك نمي كنند به دروغ(برخلاف ميلم) گفتم درزنجان هم شعبه دارد (ميبينيد گاهي چه چيزهايي باعث شروع دروغگويي ميشود؟)....چون با منطق درك نمي كنند ناچارم پادر يك كفش كنم و آنها در برابر عمل انجام شده قرار دهم.....من ديگر دارم سقوط ميكنم يك سقوط اخلاقي سريع...خودم را نمي شناسم...زود رنج شده ام ،عصبي هستمفزود از كوره در ميرومفديگر ميلي به ورزش ندارمفعلاقه ندارم كه با پسر يك ساله ام بازي كنم،در رانندگي عجول شده ام و ديگر علاقه اي به مطالعه ندارم،همش دوست دارم در خانه بمانم و بيخود وقت راتلف كنم...من دارم سقوط ميكنم...وبا سقوطم خانواده ام نيز سقوط خواهند كرد....وتنها را نجاتم كار است..كار....ام حالا احساس ميكنم بايد خود را نجات دهم ..بايد اعتماد به نفس خود را بيش از اين نابود نكنم . آن زمان كه ميخواستيم بياييم زنجان خانواده من هيچ نگفتند جزآن كه برويد هر جا موفق تريد...پس حالا خانواده همسرم نيز حق دخالت ندارندو بايد هرطور شده اين موضوع را نزد خود حل كنند...حتي اگر با بحث و جدل هم باشد اين بار كوتاه نمي آيم...الان نزديك به دوسال است كه ميخواهند با پارتي ودوستي دوستانشان برايم كار جور كنند ولي همه وعده سر خرمن بوده در طي همين دوماهي كه معطل اين دوستان بوده ام پدرم برايم كار يافته و قول 100%گرفته ( در حضور خودم)فقط مانده زمان شروع به كار...اميدوارم اين كار شروع شود و من از اين رخوت در آيم...

كار هم باعث بحث ميشود؟

نوشته شده توسط حسين | ۱۹ تير ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۹:۳۲ | آرشيو نظرات (2) | ادامه مطلب

« عزيز من! باور كن كه هيچ چيز به قدر صداي خنده‌ي آرام و شادمانه‌ي تو، قدرت سرسختانه و عادلانه كار كردن را  در من نمي‌افزايد،، هيچ چيز هم، چون افسردگي و در خودفرورفتگي تو مرا تحليل نمي‌برد، ضعيف نمي‌كند و از پا نمي‌اندازد. البته من بسيار خجلت زده خواهم شد اگر تصور كني كه اين «منِ» من است كه مي‌خواهد به قيمت نشاط كاذب تو، بر قدرت كار خود بيفزايد و مرد سالارانه ـ همچون بسياري از مردان بيمار خودپرست ـ حتي شادي تو را به خاطر خويش بخواهد. نه ... هرگز چنين تصوّري نخواهي داشت. راهي كه تا اين‌جا در كنار هم آمده‌ايم، خيلي چيزها را يقيناً بر من و تو معلوم كرده است.
پس باز مي‌گويم: آن بزرگترين و پردوام‌ترين خواهش من از توست: مگذار غم، سراسر سرزمين روحت را به تصرف خويش درآورد و جاي كوچكي براي من باقي مگذارد. من به شادي محتاجم و به شادي تو بي شك بيش از شادماني خودم. به خدايم قسم كه مي‌دانم چه دلايل استواري براي افسرده بودن وجود دارد؛ اما اين را نيز به خدايم قسم مي‌دانم كه زندگي، در روزگار ما، در افتادني است خيره‌سرانه و لجوجانه با دلايل استواري كه غم در ركاب خود دارد.غصه، منطق خود را دارد نه؟ عليه منطق غصه حتي اگر منطقي‌ترين منطق‌هاست، آستين‌هايت را بالا بزن!
غم، محصول نوع روابطي است كه در جامعه‌ي شهري ما و در جهان ما وجود دارد، نه؟ عليه محصول، عليه طبيعت و عليه هر چيز كه غم را سلطه‌گرانه و مستبدانه به پيش مي‌راند، برپا باش!
عزيز من! قايق كوچك دل، به دست درياي پهناور اندوه مسپار! لااقل بادباني برافراز، پارويي بزن و بر خلاف جهت باد، تقلايي كن!سخت‌ترين طوفان، مهمان درياست نه صاحب خانه‌ي آن. طوفان را بگذران و بدان كه تن‌سپاري تو به افسردگي، به زيان بچه‌هاي ماست و به زيان همه‌ي بچه‌هاي دنيا.آخر آن‌ها شادي صادقانه را بايد ببينند تا بشناسند ...»

نامه اي به همسرم

نوشته شده توسط حسين | ۱۹ تير ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۶:۴۰ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

سلام
بعضي وقتها سر در گم مي مونم كه من دروغگو هستم يا پنهانكار؟اصلا اين دو تا فرقي باهم دارند؟
آخه به نظرم دروغو كسي هست كه مطالب غير واقعي رو واقعي جلوه ميده مثلا كسي كه ماشين نداره ميگه ماشين من مرسدس مدل 2006 هستش و الان تو خونست،اما پنهانكار كسي هست كه  مثلاماشين رو فروخته تا بدهيش رو بده ولي به كسي نميگه به اين اميد كه باز يه ماشين مثل اون يا در اون حد ميخره و كسي هم چيزي نمي فهمه.
خودم فكر ميكنم پنهان كاري ميتونه منجر به دروغگويي هم بشه اگر كسي از فرد دوم بپرسه ماشينت كو چي ميگه؟ميگه تعمير گاست ،يا دست فلانيه؟!پس ظاهرا پنهانكاري و دروغگويي اگر باهم متفاوت هم باشند هردو يه جورايي به يك نتيجه ميرسند.
منم معمولا با پنهانكاري به دروغ ميرسم يعني وقتي ديگري (از جمله همسرم) دائم اصرار ميكنه تا بدونه فلان موضوع چي شد براي فرار از دستش به دروغ متوسل ميشم،چون يا نمي خوام از موضوع اصلي چيزي بدونه يا نميتونم كه واقعيت رو بهش بگم.
مثلا چند روز قبل به من تاكيد مي كرد كه من مواد مصرف كردم.چرا؟چون با اون به خونه مامانش نرفتم و برگشتم خونه خودمون،شبم بي خوابي زد به سرم ،ميگفت به همين دلايل چيزي مصرف كردي در حالي كه بي خوابيم به خاطر خواب ظهرم بود.
يا اون شب كه بهش گفتم توي عيد از شوهر خواهرم پول قرض كردم ،شروع كرد به گفتن اينكه چقدر بدبخته  و بيچاره ،گفت من بهش دروغ گفتم (در حالي كه من پنهان كرده بودم)  ...ميگفت تو دروغ ميگي پول قرض نكردي دستش رو گرفتم  رفتيم باهم تلفن كرديم به دامادمون گفت  اره گرفتي.خانمم  گفت هردو دروغ ميگيد با هم دست به يكي كرديد...خلاصه تا يك ساعتي انواع توهين ها رو به من كرد...ميگه اگر پول گرفتي چه كار كردي ؟گفتم توخونه خرج كردم ميگفت نه اين نشون ميده يا معتاد شدي يا پاي كس ديگه اي در ميونه ! منم از خونه زدم بيرون دوساعت بعد برگشتم.كلي هم تو خواب و بيداري حرف ميزدم ...كه اينم از نظر ايشون يكي از علائم اعتياده...خوب اين تاكيد بر اينكه با ريال ريال پول چه كردي اعصاب رو به هم مي ريزه ديگه ...به دروغ براي رهايي از كليدي كه كرده ميگم فلان چيز رو خريدم..بعد ها معلوم ميشه اون فلان چيز از پول ديگه اي تهيه شده ميشم آدم بده و دروغگو....نظر شما چيه؟

دروغگو يي يا پنهانكاري؟

نوشته شده توسط حسين | ۴ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۷:۰۰ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

مدتها قبل در زمان نامزدي با كمكهاي بي دريغ همسرم توانستيم خانه اي به صورت نقد و اقساط بخريم .مبلغي از نقد رو خود خانمم از پس اندازش داد و باقي رو از خانواده اش قرض گرفت .اقساط خانه ماهيانه 000 360 تومان بود.اون موقع من جايي شاغل بودم همسرم نيز شاغل بود.اميدوار بوديم با كمك ... ادامه مطلب رو بخونيد

 

وقتي دروغم رو شد

نوشته شده توسط حسين | ۲۴ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۱۶:۵۴ | آرشيو نظرات (3) | ادامه مطلب

 
راستگويي در سراشيبي سقوط
دعاي داريوش پادشاه هخامنشيان در كتيبه بيستون در پيرامون دروغ چنين بود، خداوند كشور را از دشمن، خشكسالي و آفت دروغ محفوظ نگاه دارد.
دروغگويي يكي از معضلات فرهنگي كشور و ريشه در مسائل اجتماعي و اقتصادي مردم دارد.
امروزه دروغ و دروغگويي آنقدر بي اهميت و ناچيز شمرده شده .....باقي در ادامه مطلب

راستگويي در حال سقوط

نوشته شده توسط حسين | ۲۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۴:۱۲ | آرشيو نظرات (2) | ادامه مطلب

دروغ از چه سني شروع مي‌شود ؟؟ در اين جا مي‌خواهيم دروغ را بين سنين مختلف بررسي كنيم، دروغ از دوران كودكي شروع مي‌شود و به نوعي مرحله اي از شكل گيري شخصيت كودك است ....باقي در ادامه مطلب

دروغ از چه سني شروع مي شود؟

نوشته شده توسط حسين | ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۹:۳۶ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

دروغ از ديدگاه روان شناسان و روانكاوان :  

 گاهي حتي بدون اينكه فكر كنيم دروغ مي‌گوييم و خودمان نيز نمي‌دانيم كه چرا الان و در رابطه با اين موضوع دروغ گفتيم . چرا دروغ يكي از عادت هاي روزمره ي همه‌ي ما شده است .؟؟ ..باقي در ادامه مطلب

چرا دروغ ميگيم؟

نوشته شده توسط حسين | ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۷:۱۹ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

سلام
بزرگان ديني و علمي جهان ما حرفهاي زيادي در باره دروغ و آثار آن گفته اند كه شوربختانه معمولا مورد توجه ما نيست.شما هم هرچه در اين باره مي دانيد در بخش نظرات بياوريد.ممنون....باقي در ادامه مطلب

سخن بزرگان درباره دروغ

نوشته شده توسط حسين | ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۱۳:۲۵ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

سلام

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاري ،با يكديگر شباهت بسياري دارند.

چشمان كساني كه دروغ مي گويند،يا بازتر از حد معمول است يا اينكه دايما چشمهاي آنان به نقاط مختلف حركت مي كند.در عين حال آنها از نگاه مستقيم به شما احساس ...ادامه مطلب را ببينيد

دروغگوها را بشناسيد

نوشته شده توسط حسين | ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۴:۱۵:۴۰ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

سلام
من نمي دونم از ديدگاه روانشناسي علت هاي دروغگويي چيه ولي با نگاهي به خودم به نظرم مياد كمبود اعتماد به نفس،عدم تحمل (نه)شنيدن يا خود كم بيني از جمله علل اون باشه.شما اگر چيزي مي دونيد يا از جايي خونديد براي استفاده همه بفرستيد ممنون

چرا دروغ ميگيم؟

نوشته شده توسط حسين | ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۲۸:۳۲ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

[ ۱ ][ ۲ ]

www.asiashoping.hamana.com



تمام حقوق متعلق به پارسفا ميباشد